<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<?xml-stylesheet href="/templates/default/atom.css" type="text/css" ?>

<feed version="0.3" 
   xmlns="http://purl.org/atom/ns#"
   xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
   xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
   xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
   xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
   xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/">
    <link href="http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3" rel="service.feed" title="Sun Of Tisfoon" type="application/x.atom+xml" />
    <link href="http://suntisfoon.ir/"                        rel="alternate"    title="Sun Of Tisfoon" type="text/html" />
    <link href="http://suntisfoon.ir/rss.php?version=2.0"     rel="alternate"    title="Sun Of Tisfoon" type="application/rss+xml" />
    <title mode="escaped" type="text/html">Sun Of Tisfoon</title>
    <tagline mode="escaped" type="text/html">دست نوشته هاي نرگس خرقاني</tagline>
    <id>http://suntisfoon.ir/</id>
    <modified>2010-09-06T23:41:43Z</modified>
    <generator url="http://www.s9y.org/" version="1.5.2">Serendipity 1.5.2 - http://www.s9y.org/</generator>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <info mode="xml" type="text/html">
        <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">You are viewing an ATOM formatted XML site feed. Usually this file is inteded to be viewed in an aggregator or syndication software. If you want to know more about ATOM, please visist <a href="http://atomenabled.org/">Atomenabled.org</a></div>
    </info>

    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/142-unknown.html" rel="alternate" title="سفرنامه بوشهر" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-09-06T23:26:48Z</issued>
        <created>2010-09-06T23:26:48Z</created>
        <modified>2010-09-06T23:41:43Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=142</wfw:comment>
        <slash:comments>0</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=142</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/142-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">سفرنامه بوشهر</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><strong><span style="font-family: Times New Roman"><span style="font-size: x-large"><span><span>بندری که می شناختم و بندری که دیدم<br /><br />
</span></span></span></span></strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: medium">این روزها کمتر برای وبلاگم می نویسم. دلایل این کم کاری زیاد است. مشغله کاری و فکری و اینکه این روزها بیشتر انرژی ام را صرف کارهای دیگر می کنم. یک زمانی به خودم قول داده بودم همیشه وبلاگم را به روز کنم اما حالا زده ام زیر قولم! عجب آدمی هستم؟ حتی به قول به خودم هم وفادار نمی مانم. البته من که آدم نیستم. می گویند آدم مرد است و من که به سلامتی نامردم!<br /><br />
اصلا چی شد و چی نوشتم؟ خودم هم نمی دانم! <br /><br />
هفته پیش بوشهر بودم برای کار یکی از دوستان رفته بودم. زمانی که به شهرهایی مثل بوشهر می رویم تازه قدر عافیت را می دانیم و ترافیک تهران با تمام بدی هایش را ترجیح می دهیم به هوای حمام سونا وار شهر بوشهر. من که میانه خوبی با کولر ندارم بدون کولر در بوشهر بسیار برایم سخت بود. البته نمی گویم سفر بدی بود. همان دیدار خلیج همیشگی فارس خودش کلی لذت بخش بود. اما هوای گرم و کوچه پس کوچه های آن شهر با سگان ولگرد و موش های فاضلاب آدم را به وحشت می انداخت. حتی گربه هایش هم یک جور دیگر بودند. از فرط گرسنگی کاغذ زیر شیرینی را می خوردند! بوی فاضلاب در اکثر کوچه ها استشمام می شد. همین ها مانع از این بود که خیلی از زیبایی های نهفته در آن بندر دیده شود. </span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/142-unknown.html#extended">ادامه مطلب "سفرنامه بوشهر"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/141-unknown.html" rel="alternate" title="ذکر یک خاطره و یک تجربه" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-08-23T21:44:34Z</issued>
        <created>2010-08-23T21:44:34Z</created>
        <modified>2010-08-29T20:40:54Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=141</wfw:comment>
        <slash:comments>17</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=141</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/141-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">ذکر یک خاطره و یک تجربه</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="color: rgb(0, 51, 102);"><span style="font-size: x-large;"><span style="font-family: Times New Roman;"><strong>تجربه ای؛ نفرت انگیز در کودکی و لذت بخش در بزرگسالی</strong></span></span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><br /><br />
دقیقا یادم نیست آخه یک سالم بود. اما پدرم می گه موهات نیاز داشت تقویت بشه. برای همین من و برد سلمونی مردونه و موهامو ماشین کرد. اون موقع همه چیز برام عجیب بوده و فقط با تعجب به سرم که شبیه به جوجه تیغی خارخاری شده بوده دست می کشیدم. البته این و هم پدرم می گه. من که خاطرم نیست.<br /><br />
اما داستان به همینجا ختم نشد. حدودا چهار سالم بود که برای دومین بار منو کچل کردن! این بار دیگه جنبه تقویت و درمان نداشت بلکه جنبه تنبیه داشت. آخه من و داداشم هر دو موهای فرفری داشتیم و مدتی بود مرتبا با هم دعوا می کردیم بعد هم موهای همو می کشیدیم و جیغ می زدیم. مادرم از این کارهای ما جونش به لبش رسیده بود. پدرم ماموریت بود. یک روز که پدربزرگم اومده بود خونه ما و دعوای من و داداشم و دید به مادرم پیشنهاد داد که سر هر دوی ما رو ماشین کنه تا دیگه از شر جیغ های گوش خراش ما راحت بشه!</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/141-unknown.html#extended">ادامه مطلب "ذکر یک خاطره و یک تجربه"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/140-unknown.html" rel="alternate" title="خبر اینجا خانه من است" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-08-17T22:05:38Z</issued>
        <created>2010-08-17T22:05:38Z</created>
        <modified>2010-08-23T20:49:36Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=140</wfw:comment>
        <slash:comments>10</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=140</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/140-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">خبر اینجا خانه من است</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><strong><span style="color: rgb(0, 0, 128);">گزارش تصویری از ساخت فیلم &quot;اینجا خانه من است</span></strong>&quot;<br /><br />
</span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;">مدتی بود وبلاگم مشکل عکس داشت و من خیلی اوقات مطالبی که مد نظرم بود و نمی تونستم بذارم و همینطور حرص می خوردم! البته خیلی از وبلاگ ها بدون عکس هستن اما از اونجایی که تو بحث فیلمنامه باید تصویری نوشت تو بحث وبلاگ هم باید تصویری نوشت! ( اصلا چه ربطی داشت، یه چیزی نوشتم دیگه ...) <br /><br />
خلاصه اینکه بالاخره مشکل عکس وبلاگم حل شد و من با اجازه دوستان چند تا از عکس های فیلمی که جدیدا ساختم می ذارم و متن خبرش که در یکی از خبرگزاری ها کار شده رو می ذارم تا بعد...<br /><br />
</span><strong><span style="font-size: medium;">اول متن خبر<br /><br />
</span></strong></span></div><br />
<div><strong><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"> 							ویژه بخش فیلم های 313 ثانیه ای؛ 						</span></span></strong></div><br />
<div><strong><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"> 							فیلم کوتاه &quot;اینجا خانه من است&quot; ساخته شد 						</span></span></strong></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"> فیلم کوتاه &quot;اینجا خانه من است&quot; برای بخش فیلم های 313 ثانیه ای جشنواره فیلم مقاومت به کارگردانی &quot;نرگس خرقانی&quot; در تهران ساخته شد. </span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;">به گزارش خبرگزاری سینمای ایران، نرگس خرقانی از اعضای انجمن منتقدان خانه سینما پیش از این با فیلم کوتاه &quot;شیر خشک&quot; در جشنواره فیلم کوثر حضور داشت و چندی پیش نیز دو فیلمنامه &quot;سه دقیقه فیلمنامه&quot; و &quot;قره قروت بابایی&quot; از این کارگردان و فیلمنامه نویس در جشنواره فیلم خاوارن مورد تقدیر قرار گرفت.<br /><br />
داستان فیلم &quot;اینجا خانه من است&quot; روایتگر یک زن و شوهر در یک شهر جنگ زده است که به دلیل بازگشت زن به خانه با هم دچار اختلاف می شوند و ...<br /><br />
دستیار کارگردان و برنامه ریز؛ مهناز درودی، دستیار دوم کارگردان؛ عاطفه غلام پور، تصویر بردار؛ حبیب محمدی، صدابردار؛ طیبه نادری، تدوین و صداگذاری؛ رسول علیرضایی، مدیر تولید؛ فاطمه موسوی، طراح صحنه و عکاس؛ جاوید جاویدنیا، بازیگران؛ مهرداد فرج اللهی، شیما شریفی و کیان میرعلایی از بازیگران و عوامل این فیلم کوتاه هستند.<br /><br />
فیلم کوتاه &quot;اینجا خانه من است&quot; محصول جشنواره فیلم مقاومت و دفاع مقدس است.</span></span></div><br />
<div><strong><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;">حالا عکس فیلم</span></span></strong></div><br />
<div><img alt="" style="width: 447px; height: 335px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/DSCN38921.sunlight.jpg" /></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;">اول صبح بود و شروع تصویربرداری با سکانس حیاط</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/140-unknown.html#extended">ادامه مطلب "خبر اینجا خانه من است"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/139-unknown.html" rel="alternate" title="این روزها" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-08-05T17:41:29Z</issued>
        <created>2010-08-05T17:41:29Z</created>
        <modified>2010-08-10T20:14:14Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=139</wfw:comment>
        <slash:comments>14</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=139</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/139-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">این روزها</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="color: rgb(0, 0, 128);"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><strong>از جشنواره بیرجند تا ساخت فیلم کوتاه</strong></span></span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><br /><br />
</span></span></div><br />
<div><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;">بعضی اوقات حرف برای گفتن و نوشتن زیاده اما وقت کمه و نمی شه نوشت. تو این مدت همین اتفاق برای من افتاد. فرصتم برای به روز کردن وبلاگم خیلی کم بود. حتی حضورم در خانه هم بسیار کم بود و مادرم شاکی بود که پس کی تو را ببینم و برایم چای بریزی!<br /><br />
از دوستان چه پنهان که طی چند ماه گذشته تغییر و تحولات زیادی برایم پیش آمده است. با دو نفر از دوستان دفتر کار راه انداخته ایم. دقیقا روز 8 تیر ماه بود که دفترمان را تحویل گرفتیم و قصد راه اندازی یک موسسه فرهنگی هنری را داریم. البته خودتان خوب می دانید که گرفتن مجوز و کارهای اداری چه مصیبتی است. خصوصا تعطیلات عجیب و غریب و غیر منتظره که هر از گاهی پیش می آید خودش به اندازه کافی کار را عقب می اندازد.<br /><br />
در پست قبلی به جشنواره خاوران اشاره کردم در آن جشنواره هر دو فیلمنامه ام تقدیر شد و قول هایی هم در ارتباط با ساخت هر دو فیلمنامه ام گرفته ام که دیگر کم کم باید پیگیر باشم. </span></span></div><br />
<div><img src="http://www.persiancarpetguide.com/Oriental_Rugs/Persian_Rugs/Birjand_Rugs/images/Birjand_05.jpg" alt="" style="width: 567px; height: 425px;" /></div><br />
<div>نمایی از منطقه تاریخی بیرجند که بیشتر اطراف قلعه این شهر است</div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/139-unknown.html#extended">ادامه مطلب "این روزها"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/138-unknown.html" rel="alternate" title="جشنواره خاوران" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-07-13T23:19:28Z</issued>
        <created>2010-07-13T23:19:28Z</created>
        <modified>2010-07-20T00:10:31Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=138</wfw:comment>
        <slash:comments>27</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=138</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/138-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">جشنواره خاوران</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><img alt="" style="width: 326px; height: 316px;" src="http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/7/15/img633832608573906250.jpg" /></div><br />
<div><span style="font-family: Times New Roman;"><strong><span style="font-size: x-large;">خبری خوشحال کننده</span></strong></span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><br /><br />
پست قبلی گفتم خوشحالم. یک خبر خیلی خوشحال کننده دیگه بهم رسید و اون هم انتخاب شدن دو فیلمنامه ای که به جشنواره خاوران فرستاده بودم تو بخش مسابقه. فیلمنامه قره قروت بابایی و سه دقیقه فیلمنامه. فیلمنامه قره قروت بابایی تو جشنواره اعتیاد و رسانه جزء 17 کاندیدای بخش فیلمنامه بود ولی جایزه نبرد. شاید یک ذره خوش شانس بودم و حداقل یکی از فیلمنامه هایی که فرستادم جایزه برد!<br /><br />
راستی دوستان دنبال یک بازیگر کودک هستم که بین یک تا سه سال داشته باشه. ترجیحا بچه پر رو و راحتی باشه که از پس نقش بازی کردن بر بیاد. اگر ظرف چند روز آینده خبرشو در قالب لینک برام بذارید ممنون می شم.<br /><br />
در ادامه هم متن خبر انتخاب شدن فیلمنامه هامو می ذارم.</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/138-unknown.html#extended">ادامه مطلب "جشنواره خاوران"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/137-unknown.html" rel="alternate" title="ملاقات با یک دوست قدیمی و باقی قضایا" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-07-10T00:08:49Z</issued>
        <created>2010-07-10T00:08:49Z</created>
        <modified>2010-07-12T11:57:34Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=137</wfw:comment>
        <slash:comments>11</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=137</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/137-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">ملاقات با یک دوست قدیمی و باقی قضایا</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="color: rgb(0, 51, 102);"><strong><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;">یک پست باز هم فوتبالی!</span></span></strong></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;">یک روز تعطیل یک دوست قدیمی بهت زنگ بزنه و بگه اومده تهران و تو هتل منتظره که ببینت. چه خبر خوبی! اونقدر خوب بود که با سر خودم و رسوندم هتل بلوار تا دوست خوب دوره پیش دانشگاهی و دبیرستانم و ببینم. <br /><br />
شاید بگید وسط این هم پست فوتبالی یادی از یک رفیق دوره تحصیل چه ربطی به فوتبال داره؟ باور کنید که خودش آخر فوتباله. به یاد روزهای خوشی که من و نازی سر فوتبال چه کل کل ها که با دیگران نکردیم. دو تا استقلالی 3 آتشه که کاپشن آبی می پوشیدیم و می رفتیم مدرسه از تو راه کل کل های تمام نشدنی ما شروع می شد تا سر کلاس! <br /><br />
خوشم اومد که من و نازی همیشه با هم تفاهم داریم چون صحبت از باخت آرژانتین شد و نازی گفت: &quot;دلم خنک شد نرگس جون حالم از این مارادونا و ادا و اطوارهای مسخره اش به هم می خوره.&quot; من هم گفتم: باخت آرژانتین به اندازه یک آیس پک خوشمزه توت فرنگی شاید هم یک بستنی بزرگ شاتوت یا یک بستنی پر خامه طلاب مشهد تو این هوای داغ تابستون چسبید! (هوس بستنی کردم) نازی هم شدید با من موافق بود.<br /><br />
من و نازی ریاضی خوندیم اما بحث فوتبال زیاد داشتیم. چه اشکالی داره که بچه های ریاضی فوتبالی باشن. نازی ظاهرا از من بیشتر فوتبالی شده چون فوتبال بخشی از زندگی شخصیش هم شده. چند تا پست قبل به حسن کامرانی فر تنها نماینده ایران تو جام 2010 اشاره کردم و اینکه همسرش دوست صمیمیه منه. نازی همون دوست قدیمی و صمیمیه که امروز دیدنش حسابی منو سورپرایز کرد. دو سالی می شد که ندیده بودمش. پسرش داریوش خیلی بزرگ شده بود. فکر کنم زبان انگیسیش از من بهتر باشه. در کل بچه خیلی باهوشیه. قرار شد دوست پسرم باشه! هر چند که به من می گفت خاله نرگس! اون هم مثل مادرش یک آبی دوست تمام عیاره. البته این عشق آبی بودن ما هیچ تاثیری روی همسر دوستم نداره. یک موقع فکر بد نکنید. یک داور کاملا بی طرفه اینو که می گم صادقانه است. </span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/137-unknown.html#extended">ادامه مطلب "ملاقات با یک دوست قدیمی و باقی قضایا"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/136-!.html" rel="alternate" title="یک پست قاطی پاطی!" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-06-30T20:31:27Z</issued>
        <created>2010-06-30T20:31:27Z</created>
        <modified>2010-07-06T21:31:52Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=136</wfw:comment>
        <slash:comments>23</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=136</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/136-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">یک پست قاطی پاطی!</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><strong>خوشحالم ... بعدا می گم!</strong></span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><br /><br />
اول از همه اینکه برزیل جونم با اقتدار همینطور داره حریفان و ناک اوت می کنه. یک کم کری فوتبال: حالالای لای لالای لالای برزیل قهرمان می شه/ تیمه ما قهرمان می شه/ تیمه ما قهرمان می شه/ برزیل قهرمان می شه....<br /><br />
اما جدای از اینکه به خاطر برزیل خوشحالم به خاطر یک موضوع دیگه هم خوشحالم. روز 8 تیر یک اتفاق خیلی مهم و خوشحال کننده برام پیش اومد که به قول سنجد: (بعدا می گم، هه) از شوخی گذشته دیروز وبلاگم قطع بود یه جورهایی هم خودم از ذوق زیاد مارس بودم. ولی دیگه امروز موقعش بود تو وبلاگم یه چیزی بنویسم.</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/136-!.html#extended">ادامه مطلب "یک پست قاطی پاطی!"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/135-unknown.html" rel="alternate" title="هواداران تیم های مختلف" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-06-24T23:10:38Z</issued>
        <created>2010-06-24T23:10:38Z</created>
        <modified>2010-06-30T19:56:21Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=135</wfw:comment>
        <slash:comments>8</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=135</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/135-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">هواداران تیم های مختلف</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;">به نظر من از روی طرفداران یک تیم می شه تا حد زیادی اون تیم رو هم شناخت. در این پست می خوام به خصوصیات طرفداران چند تا تیم اشاره کنم.</span></span></div><br />
<div><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><img style="width: 324px; height: 214px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/28282_408229302862_176304372862_4236683_4940326_n.sunlight.jpg" alt="" /></span></span></div><br />
<div><span style="font-size: x-small;"><span style="font-family: Tahoma;">این حالت بازیکن ایتالیا وضع تیم ایتالیا تو این دوره بود!</span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><br /><br />
ابتدا درباره تیم هایی می نویسم که دل خوشی از آنها ندارم. ایتالیا بسیار تحقیر آمیز حذف شد تا بیشتر گند فینال جام پیش روشن بشه. از این حرف گذشته پسرهایی که طرفدار ایتالیا هستند تقریبا همه دختربازهای حرفه ای هستند. معمولا لباس با پرچم ایتالیا می پوشند تا به حساب خودشان بیشتر دختر کش باشند. در آن واحد می توانند سه یا چهار تا دوست دختر داشته باشند. هر قرطی بازی بازیکنان ایتالیا در بیاورند آنها روی خودشان پیاده می کنند! چه قدر هم این مدل ها حال به هم زن است. به عنوان یک دختر با دیدن چنین پسرهای دچار حالت تهوع بسیار شدید می شوم! دخترهای طرفدار ایتالیا هم فرق بین محمد رضا گلزار و دل پیرو را نمی دانند. به بیان بهتر در حد یک اپسیلون از فوتبال درک ندارند! اتفاقا چند روز پیش با یکی از دوستانم بحث داشتم. خیلی ادعا داشت که طرفدار ایتالیاست. به او گفتم از ایتالیا متنفرم. گفت: وای نرگس چه طور دلت میاد، مردهای ایتالیایی به اون خوشگلی!!!</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/135-unknown.html#extended">ادامه مطلب "هواداران تیم های مختلف"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/134-unknown.html" rel="alternate" title="باز هم جام جهانی" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-06-16T22:33:52Z</issued>
        <created>2010-06-16T22:33:52Z</created>
        <modified>2010-06-23T22:25:18Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=134</wfw:comment>
        <slash:comments>19</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=134</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/134-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">باز هم جام جهانی</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div>&#160;<img alt="" style="width: 409px; height: 283px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/4_8903260431_L600.sunlight.jpg" /></div><br />
<div><span style="color: rgb(0, 0, 128);"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><strong>پیش بینی هایی که درست از آب درآمد</strong></span></span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><br /><br />
در این پست می خواهم کمی به پیش بینی هایم اشاره کنم. بعد بگوئید این نرگس خرقانی پیشگوئی های فوتبالی اش اشتباه است. ابتدا درباره برزیل شروع می کنم که طرفداران خیلی از تیم هایی که این روزها نتیجه نگرفته اند بی خود می آیند و کل کل می کنند. بازی بعدی کره شمالی را هم ببینید. به نظرم پدیده جام است حتی شاید از گروهش صعود کند. جام 2002 هم که برزیل مقابل ترکیه به مشکل برخورد خیلی ها مسخره کردند و گفتند برزیلی که مقابل ترکیه مشکل داشته باشد حذف می شود و از این صحبت ها! اما همان ترکیه در آن جام سوم شد. منتظر شگفتی کره شمالی هم  در این جام باشید. در میان تیم های گروه واقعیتش این است که از کره شمالی بیش از بقیه نگران بودم. چون واقعا تیم مرموزی است.<br /><br />
ضد فوتبال این روزها مد شده هر کس مقابل تیم های بزرگ کم می آورد می رود سراغ این مدل بازی کردن! همین کره شمالی ایتالیا را در جام 66 حذف کرد. پرتغال هم اگر اوزه بیو نداشت حتما حذف می شد. خصوصا روی صحبتم با طرفداران ایتالیا است که معمولا عادت دارند از هر چی کره است ببازند. پس بی خود کل کل نکنید. نمونه این ضد فوتبال را در بازی اسپانیا و سوئیس هم مشاهده کردید.</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/134-unknown.html#extended">ادامه مطلب "باز هم جام جهانی"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/133-unknown.html" rel="alternate" title="آغاز جام جهانی" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-06-11T11:03:24Z</issued>
        <created>2010-06-11T11:03:24Z</created>
        <modified>2010-06-17T00:07:55Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=133</wfw:comment>
        <slash:comments>22</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=133</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/133-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">آغاز جام جهانی</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="color: rgb(0, 51, 102);"><span style="font-size: x-large;"><strong>پیش به سوی جام جهانی</strong></span></span></span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><br /><br />
جام جهانی در پیش است. بعد از المپیک مهمترین رویداد ورزشی جهان که با توجه به تمرکزش بر روی تنها یک ورزش می تواند در برخی موارد هیجان انگیزتر و جذاب تر از المپیک هم باشد.<br /><br />
من تحلیل گر ورزشی نیستم و هر چه می نویسم بیش از اینکه جنبه کارشناسی داشته باشد جنبه حسی دارد و دیدگاه شخصی ام است. پس طرفداری من از یک تیم خاص مطمئنا حق من است، اصلا لذت جام جهانی و هر رقابت دیگر سر همین چیزها و بعد هم کل کل ها و بحث های اطراف آن. گاهی ممکن است در این میان دعوا هم شود!</span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><img src="http://suntisfoon.ir/uploads/133209_orig.sunlight.jpg" style="width: 302px; height: 196px;" alt="" /><br /><br />
<strong>ایران در جام جهانی</strong><br /><br />
به شخصه فکر می کنم در ایران جام جهانی چند وجه دارد. یکی وجه ملی آن برای هر ایرانی که از رفتن تیمش به جام جهانی خوشحال می شود و بالعکس. دیگری جنبه سرگرمی که باعث بحث هایی بر سر تیم های قدرتمند جهان می شود.</span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><img alt="" style="width: 278px; height: 195px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/KabiFigo.sunlight.jpg" /><br /><br />
سال هایی که ایران به جام جهانی می رود دربرگیرنده هر دو وجه جام جهانی است. یعنی اینکه تیم ایران به عنوان تیم چهارم گروهش در جام جهانی شرکت می کند. تیمی که از نظر سایر همگروهی هایش زنگ تفریح است! با وجود اینکه ما هم این را می دانیم اما با هیجان هر چه تمام تر بازی ها را دنبال می کنیم و کار به جایی می کشد که ضربه پای حسین کعبی به صورت لوئیز فیگو برایمان تبدیل به یک حماسه می شود! اما همچنان امیدواریم که شاید روزی تیم ما هم مثل کره جنوبی و ترکیه در جام 2002 و یا کامرون در جام 90 و نیجریه در جام 94 تبدیل به پدیده شود و از گروه خود بالا برود، اتفاقی که هنوز نیافتاده است. بعد از حذف ایران از جام که پیش بینی اش چندان سخت نیست، می رویم سراغ همان تیم های خارجی خودمان و همان بحث ها و کل کل های همیشگی که هیچگاه پایان ندارد. </span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><img src="http://suntisfoon.ir/uploads/154uafd.sunlight.jpg" style="width: 215px; height: 317px;" alt="" /></span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/133-unknown.html#extended">ادامه مطلب "آغاز جام جهانی"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/132-unknown.html" rel="alternate" title="فیلم های پیشنهادی" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-06-07T18:00:37Z</issued>
        <created>2010-06-07T18:00:37Z</created>
        <modified>2010-06-08T09:15:43Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=132</wfw:comment>
        <slash:comments>4</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=132</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/132-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">فیلم های پیشنهادی</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="font-family: Times New Roman;"><strong><span style="color: rgb(0, 51, 102);"><span style="font-size: x-large;">سه پیشنهاد برای دیدن</span></span></strong></span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><br /><br />
دوستان از کم کاری من در وبلاگ شاکی هستند. امیدوارم این را بر من ببخشایید. دو پست قبل توضیحی مختصر در این باب توشتم. اما گذاشتن دو تا سه پست در یک ماه در یک وبلاگ آنقدر هم عجیب نیست. حتی خیلی هم می تواند پر کاری باشد. در این پست سه فیلم برای تماشا پیشنهاد می دهم. </span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><img alt="" src="http://suntisfoon.ir/uploads/harry_brown_movie_poster.sunlight.jpg" style="width: 223px; height: 329px;" /><br /><br />
<strong>Harry Brown</strong><br /><br />
فیلم هری براون ساخته دانیل باربر کارگردان اسکاری یکی از فیلم هایی است که اخیرا دیده ام به نظرم جذاب آمد. فیلم در سال 2009 ساخته شده است و مایکل کین افسانه ای بازیگر اصلی فیلم است. مایکل کین در این فیلم بعد از مدتها در نقش اصلی به ایفای نقش پرداخته است. بازیگری که به نظرم حتی در نقش های مکمل هم خوش می درخشد. اگر بگویم سری جدید فیلم های بتمن را تنها به خاطر حضور او دنبال می کنم تعجب نکنید!</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/132-unknown.html#extended">ادامه مطلب "فیلم های پیشنهادی"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/131-unknown.html" rel="alternate" title="نگاهی به فیلم شیرین" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-05-23T22:05:39Z</issued>
        <created>2010-05-23T22:05:39Z</created>
        <modified>2010-05-28T22:25:17Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=131</wfw:comment>
        <slash:comments>22</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=131</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/131-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">نگاهی به فیلم شیرین</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="color: rgb(0, 0, 128);"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><strong>شیرین و زنان بازیگر</strong></span></span></span><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;"><br /><br />
</span></span><img alt="" style="width: 313px; height: 444px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/kvhlctyg5uk8zhd180pm.sunlight.jpg" /></div><br />
<div><span style="font-size: medium;"><span style="font-family: Tahoma;">در کامنت های مطلب قبلی یکی از دوستان از من خواست درباره فیلم شیرین کیارستمی بنویسم اتفاقا یک سایت سینمایی نیز چند ماه پیش از من خواست که درباره این فیلم نقدی بنویسم که بنا به دلایلی پیش نیامد. حالا همین بهانه ای شد که درباره شیرین نقد که نه، بلکه بیشتر یادداشت بنویسم. اول بد نیست اشاره ای داشته باشم به حواشی این فیلم. خاطرم هست همزمان با نمایش این فیلم در جشنواره ونیز یکی از سایت های معروف سینمایی مدعی شده بود که در جشنواره ونیز کیارستمی را بابت این فیلم هو کردند! بعدا این موضوع تکذیب شد و آخرش هم مشخص نشد که حرف چه کسی درست است!<br /><br />
شیرین و تقریبا تمامی فیلم های کیارستمی برای مخاطب عام ساخته نشده است و معمولا مخاطبان فیلم هایش کسانی هستند که جدی تر به سینما نگاه می کنند به همین دلیل هم در مورد شیرین اگر شما از آن گروه فیلم بین هایی هستید که حوصله فیلم جشنواره ای ندارید هیچ توصیه ای در مورد تماشای آن به شما نمی کنم. چون فیلم شیرین از جنس سینمای ضد قصه است. در آن نه شخصیت پردازی است و نه داستان و نه هیچ کدام از مولفه های آشنای سینمای کلاسیک. به قول یکی از دوستانم شیرین تجربه کیارستمی است در زمینه سینمای پرتره. حالا این تجربه خوب است یا بد موفق است یا نا موفق نمی توانم صریح درباره اش نظر بدهم چون نظرها در این مورد متفاوت است. در طول فیلم شما واکنش های زنان بازیگر سینما و تلویزیون ایران را در مورد یک نمایشنامه سوزناک عاشقانه به نام شیرین می بیند و دوربین کیارستمی نیز پرتره هایی از چهره های خوشحال اندوهگین و بعضا اشک آلود این بازیگران را نشان می دهد. <br /><br />
بعد از تماشای این فیلم نکته ای که به ذهنم خطور کرد این بود که مخاطب ایرانی که همه بازیگران این فیلم را می شناسد، باید دیدن تمام آنها در یک فیلم برایش خیلی جذاب باشد و همین انگیزه ای می شود که تا پایان فیلم را ببیند، مبادا استاد کسی را از قلم انداخته باشد. باید پرسید آیا این اتفاق در مورد مخاطب آن سوی مرزها که زنان بازیگر سینمای ایران را نمی شناسد هم می تواند بیافتد؟ آیا آنها هم این کنجکاوی را خواهند داشت که ببینند بازیگر بعدی کیست؟ و به همین بهانه فیلم را دنبال کنند؟ در این مورد نظر یک مخاطب خارجی را نپرسیدم که به پاسخ این پرسش برسم.</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/131-unknown.html#extended">ادامه مطلب "نگاهی به فیلم شیرین"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/130-unknown.html" rel="alternate" title="روزنوشت یک وبلاگ عمدتا سینمایی" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-05-20T22:32:39Z</issued>
        <created>2010-05-20T22:32:39Z</created>
        <modified>2010-05-24T00:01:01Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=130</wfw:comment>
        <slash:comments>10</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=130</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/130-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">روزنوشت یک وبلاگ عمدتا سینمایی</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;">فکر کنم این دوران و خصوصا ظرف یک ماه اخیر یکی از کم کارترین دوران های وبلاگ نویسی من بوده است. شاید علت اصلی، دور شدنم از عالم مطبوعات باشد! اما مشغله کاری و فکری این روزها مزید بر علت شده است که این کم کاری نمود بیشتری داشته باشد. امیدوارم از نوشته های وبلاگی ام ناامید نشده باشید. اتفاقات مهمی طی این مدت برایم پیش آمده که در آینده ام و زندگی ام تاثیرات زیادی خواهد داشت. گاهی یک سری تصمیم گیری ها می تواند کل زندگی آدم را تغییر دهد و فکر می کنم من هم در چنین دورانی به سر می برم. فقط امیدوارم همه چیز به خوبی پیش برود. مطمئنا طی چند ماه آینده در این مورد بیشتر خواهم نوشت و به نتایجش اشاره خواهم کرد فعلا ترجیحا توضیح بیشتری نمی نویسم چون ممکن است هیچ اتفاق خاصی پیش نیاید. فکر می کنم برای مدتی هم وبلاگ نویسی من کمتر از سابق شود و وقت کمتری برای وبلاگ نویسی  داشته باشم.</span></span></div><br />
<div><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: medium;"><img alt="" style="width: 339px; height: 484px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/PVTZ7d.sunlight.jpg" /><br /><br />
<span style="color: rgb(0, 51, 102);"><span style="font-size: large;"><strong>سینما</strong></span></span><br /><br />
1- وبلاگ سینمایی است و همواره اولویت با مطالب سینمایی است. می خواستم مطلب طنزی درباره جشنواره کن بنویسم که یک سری مشغولیات فکری و کاری مانع شد. مهمترین نکته در جشنواره کن امسال به طور حتم برای ما ایرانیان حضور عباس کیارستمی است. فیلمسازی که خیلی در دنیا شناخته شده است و به نوعی نماینده سینمای ایران، هر چند که فیلم هایش ممکن است از نظر خیلی ها خوب نباشد. <br /><br />
چند وقت پیش یک فیلمفارسی قدیمی می دیدم به اسم حکیم باشی. در آن فیلم کیارستمی دستیار کارگردان بود. کارگردان نصرت کریمی بود. البته حکیم باشی و دیگر کارهای نصرت کریمی در مقایسه با بسیاری از فیلم های قبل از انقلاب کار با محتوایی بود و در آن بیشتر خرافات مردم ایران نکوهش شده بود. </span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/130-unknown.html#extended">ادامه مطلب "روزنوشت یک وبلاگ عمدتا سینمایی"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/129-unknown.html" rel="alternate" title="حکایت سوسن خانوم" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-05-06T17:27:55Z</issued>
        <created>2010-05-06T17:27:55Z</created>
        <modified>2010-05-13T08:11:29Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=129</wfw:comment>
        <slash:comments>17</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=129</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/129-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">حکایت سوسن خانوم</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><img src="http://suntisfoon.ir/uploads/Barobax-SoosanKhanoom.sunlight.jpg" style="width: 317px; height: 317px;" alt="" /></div><br />
<div><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><span style="color: rgb(0, 51, 102);"><strong>اهمیت یک ترانه در جامعه امروز</strong></span></span></span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><br /><br />
سوسن خانم از جمله ارزشمند ترین آثار هنری یک سال گذشته است که توانست در اندک زمانی پس از عرضه به بازار موسیقی ایران گوی سبقت را از دیگر رقبایش ربوده و خود را به موسیقی ثابت مهمانی ها، اتومبیل ها و MP3 Player  های جوانان ایرانی بدل سازد. عوامل متعددی را می توان در راه نیل به موفقیت این موسیقی بر شمرد که هر یک فضای تخصصی و جداگانه خود را طلبیده و از حوصله این مجال خارج است. <br /><br />
البته در یک بررسی اجمالی کوتاه می توان نکات متعددی را در این شعر مشاهده کرد که در موفقیت این ترانه بی تاثیر نبوده است. به طور مثال استفاده از نام سوسن به عنوان عشق سه جوان دلپاک و از همه مهمتر اینکه سه نفر عاشق یک دختر شده اند و سر این موضوع مشکل پیش نیامده است! این اتفاق یادآور بسیاری از ترانه های بک استریت بویز و سایر گروه های پسرها در کشورهای غربی است و اینکه آنها هم معمولا عاشق یک دختر می شدند! این نشان از بالا رفتن فرهنگ پسر ایرانی دارد. ( به قولی کی گفته مردای ایران غیرتی هستن!) در این نوشته بنده بیشتر به بررسی کلیپ ساخته شده بر اساس این موسیقی پرداخته و بررسی های بیشتر را به دیگر دوستان می سپارم. باشد که روشن گر اذهان شما خواننده عزیز گردد. در ضمن پذیرای نظر سایر دوستان نیز هستم.<br /><br />
سوسن خانم بدون شک بیش از موزیکی چند دقیقه ایست تا بواسطه آن بالا و پایین پریده و بهانه ای برای حرکات موزون با داف مربوطه در مهمانی های آخر هفته در دست داشته باشیم. (البته به رعایت موازین اخلاقی. نگوئید ما کار یادتان دادیم) این اثر حرف های بسیاری برای گفتن داشته که همگی ریشه در فرهنگ و آداب و سنن چندین هزار ساله ما ایرانیان دارند و برای تک تک ما قابل لمس می باشند. یکی از عمده ترین دلایل موفقیت سوسن خانم رابطه ذهنی است که این کلیپ با بیننده اش بر قرار ساخته و او را در موقعیتی هایی قرار میدهد که حس هم خویش پنداری را به راحتی در او القا میکند. در این کلیپ می بینیم:<br /><br />
علی رغم اصرار سه جوان رعنا مبنی بر &quot;نگو نه نمیشه&quot; و &quot;نگو نمیخوام&quot; از ابتدا تا انتها، همچنان سوسن خانوم بر تکرار &quot;نه نمیشه&quot; و &quot;نه نمیخوام&quot; اصرار بی مورد ورزیده و با مخالفت بی تامل با هر آنچه می شنود یک تنه نقش منفی داستان را به دوش می کشد. کاری که جز از عهده یک دختر ایرانی بر نمی آید. در واقع در این کلیپ شما چهره واقعی دختران خصوصا دختران ایرانی را مشاهده می کنید!</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/129-unknown.html#extended">ادامه مطلب "حکایت سوسن خانوم"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
    <entry>
        <link href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/128-!.html" rel="alternate" title="باز هم تولدم مبارک!" type="text/html" />
        <author>
            <name>نرگس خرقاني</name>
                    </author>
    
        <issued>2010-04-29T22:26:00Z</issued>
        <created>2010-04-29T22:26:00Z</created>
        <modified>2010-05-06T11:10:56Z</modified>
        <wfw:comment>http://suntisfoon.ir/wfwcomment.php?cid=128</wfw:comment>
        <slash:comments>48</slash:comments>
        <wfw:commentRss>http://suntisfoon.ir/rss.php?version=atom0.3&amp;type=comments&amp;cid=128</wfw:commentRss>
    
        <id>http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/128-guid.html</id>
        <title mode="escaped" type="text/html">باز هم تولدم مبارک!</title>
        <content type="application/xhtml+xml" xml:base="http://suntisfoon.ir/">
            <div xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml">
                <div><img alt="" style="width: 153px; height: 304px;" src="http://suntisfoon.ir/uploads/narges.sunlight.jpg" /></div><br />
<div><span style="color: rgb(0, 51, 102);"><span style="font-family: Times New Roman;"><span style="font-size: x-large;"><strong>یادی از خاطرات کودکی</strong></span></span></span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: small;"><br /><br />
سال گذشته به بهانه تولدم از آرزوهایم در دوره نوجوانی نوشتم امسال می خواهم به قبل تر برگردم یعنی زمانی که آرزوهایم و زندگی ام چیزی فراتر از رویاهای شیرین و زودگذر کودکانه نبود.<br /><br />
نمی خواهم از خودم تعریف کنم. اما در مقایسه با خیلی از بچه ها من در دوره کودکی بسیار آرام بودم. شیطنت های خاص خودم را داشتم اما فرزند ارشد بودن باعث شده بود که همیشه خودم را مسئول بدانم. یک جورهایی فکر می کنم من زودتر بزرگ شدم. البته به تجربه متوجه شدم که همیشه بچه بزرگ خانواده مجبور است که عاقل تر از خواهر و برادر بعد از خودش باشد. اما هر چه کوچکتر بودن و خصوصا ته تغاری، این شرایط را فراهم می کند که هم بتوان لوس بازی درآورد و هم اینکه فرصت بیشتری برای کودک ماندن فراهم باشد! هر چند که استثناء هایی هم وجود دارد.<br /><br />
مادرم همیشه می گوید که از نظر او و پدرم من همیشه بزرگ بودم و عاقل و بنابراین خیلی به من اطمینان داشته اند. دوست نداشتند که من اشتباه کنم و تازه باید الگوی خوبی هم برای بقیه می بودم! واقعا قبول کنید که وظایف سنگینی داشته ام و با وجود یک سری محسنات فرزند بزرگ بودن دردسرهایش کم نیست!<br /><br />
<strong>و اما خاطرات کودکی ...</strong><br /><br />
</span></span></div> <br /><a href="http://suntisfoon.ir/index.php?/archives/128-!.html#extended">ادامه مطلب "باز هم تولدم مبارک!"</a>
            </div>
        </content>

        
    </entry>
</feed>