وعده هایی که عمل نشد و...
خب، جشنواره ها تمام شد و الان پای کامپیوترم نشستم و مشغول تایپ. فردا اختتامیه جشنواره کوثر است. کاندیداها هم اعلام شدند. فیلم من جزء کاندیداها نیست. راستش از این موضوع به هیچ وجه ناراحت نیستم، فکر کنم برای شروع کار آن هم با آن شرایط و بودجه ای که من این فیلم را ساختم، همینکه به بخش مسابقه رسید خودش کلی کار بود و شاخ گاو را شکستم! بقیه اش چندان مهم نیست. این موضوع باعث شد که من با انرژی بیشتری کار فیلمسازی را پیگیر شوم.
ولی لازم است که به موضوع مهمی در اینجا اشاره کنم. بعید می دانم در بین فیلم های بخش مسابقه جشنواره کوثر فیلمی موجود باشد که 50 هزار تومان از جشنواره کوثر گرفته باشد و بعد در کاتالوگ نام این جشنواره به عنوان تهیه کننده پای فیلم خورده باشد!
انصاف هم خوب چیزی است. مسئول بخش 135 ثانیه ای که خیلی هم به فیلمنامه های من لطف داشتند و همه فیلم نامه های خوب من رد را کردند و این یکی را هم با التماس من قبول کرد، قبل از شروع کار گفت که اگر فیلمت خوب بود بیشتر از این خواهی گرفت. خب، دوستان شما بگوئید فیلم خوب یعنی چه فیلمی؟ آیا فیلمی که به بخش مسابقه راه پیدا کرده است، فیلم بدی است؟ اگر چنین است پس در کل باید پذیرفت که جشنواره کوثر زیر سوال است که یک فیلم بد این امکان را پیدا کرده که به بخش مسابقه راه پیدا کند. البته این گفته مسئول این بخش بود و الا من چه کاره باشم که درباره سطح فیلم ها نظر دهم.
مسئول بخش 135 ثانیه ای که خیلی اصرار داشت بگوید فیلم من خوب نیست با لحنی به خواسته برحق من پاسخ گفت که ترجیح می دهم اینجا ننویسم. نه این پاسخ شوخی بود نه در شأن ایشان بود، نه لحنی بود که یک آقای محترم با یک خانم صحبت کند و دیگر چه عرض کنم!
اگر قرار به این بود که من از جیب خودم فیلم بسازم که فیلمنامه مورد علاقه خودم را می ساختم که صد در صد می توانست جزء کاندیداها باشد. اما فکر کردم واقعا فیلمم تهیه کننده دارد و باید طبق خواسته اش هر چه گفت قبول کنم.
از هزینه ساخت فیلم هم هر چه بنویسم کم نوشتم. به طور مثال من فقط 50 هزار تومان پول آژانس دادم دیگر حسابش را بکنید در مورد بقیه هزینه ها چیزی نمی گویم.
با دیگر فیلمسازان شرکت کننده هم که صحبت داشتم همه حداقل 200 هزار تومان گرفته بودند، برخی هم چند برابر من بودجه گرفتند و فیلمشان اصلا به بخش مسابقه نرسید! بیشتر از این دیگر توضیح نمی دهم فقط نمی دانم این بی انصافی چرا فقط در مورد من صورت گرفت!
راستش گردن من از مو باریک تر پارتی هم که در این میان ندارم. بارها گفته ام که خدای من بزرگ است. گله ای از دیگر مسئولینی که در این جشنواره حضور دارند ندارم چون همه آنها دوستان و همکارانم در جشنواره تئاتر رضوی بودند. اما رفتار بد یک نفر می تواند کلیت یک گروه را زیر سوال ببرد. امشب من حرفم را در جشنواره گفتم. اگر طبق قول مسئول بخش 135 ثانیه ای عمل شد و بقیه هزینه ساخت فیلم من پرداخت شد که هیچ. در غیر این صورت من مانده 50 هزار تومان نیستم. نمی گویم خیلی پولدارم اما هنوز مناعت طبع در وجودم هست و خدا را از این لحاظ شاکرم. تنها راه این است که 50 هزار تومان را پس می دهم و خودم صاحب فیلم می شوم. در کل راضی نبودم که با این شرایط شخص یا ارگان دیگری تهیه کننده کارم باشد و می دانم از دید هر کس که به دین یا اخلاقیات پایبند است این درست نیست.
می خواستم موضوع را رسانه ای کنم. امشب تا آخرین لحظه محمد تاجیک منتظر بود تا من OK را بدهم برای اینکه خبر را کار کند ولی راستش با توجه به اینکه مشکل من با شخص است، ترجیح دادم رسانه ای نشود چون من با کل جشنواره مشکلی نداشتم. هم در بخش انتخاب و هم در بخش داوری همه چیز منصفانه بود و فیلم های کاندیدا هم به نظر من حقشان بود و موقع تماشای فیلم ها هم همین ها را به عنوان فیلم های خوب پسندیدم. یعنی برخلاف خیلی از جشنواره ها که در این مورد حرف و حدیث زیاد است اما جشنواره کوثر به هیچ وجه چنین مشکلی نداشت.
خوب هم می دانم که کسی مثل محمد خزائی دبیر جشنواره کوثر انسان بزرگواری است و همواره هم به این اذعان داشته ام و از کار کردن با ایشان نه تنها خرسندم بلکه مایه افتخارم هم هست که در گروه ایشان همکاری داشته باشم. تنها حرمت همشهری بودن نیست حرمت خیلی چیزهای دیگر هم هست اما ای کاش در بخش 135 ثانیه ای با توجه به تهیه کننده بودن جشنواره، نظارت بیشتری وجود می داشت.
راستش نتوانستم در وبلاگم چیزی ننویسم هر چه باشد دل نوشته است. دوست داشتم که با خاطره ای خوش همه چیز تمام شود اما متأسفانه همیشه همه چیز آنطور که فکر می کنی نمی شود.
دوستان، این هم از داستان فیلمسازی من. فکر کنم باید داستان این فیلم را به همینجا ختم کنم و از فردا به دنبال بودجه برای ساخت فیلم بعدی ام باشم. شاید هم ترجیحا بهتر باشد که با پول خودم فیلم بسازم که با 50 هزار تومان فیلمم تهیه کننده پیدا نکند!!!
پی نوشت:
مطلبم زیادی جدی بود آخرش با خودم گفتم کمی هم شوخی کرده باشم. در جشنواره فیلم کوتاه یکی از مهمان های سودانی به اسم دکتر زهیر ساتی که با او مصاحبه ای هم داشتم به من یک دستبند هدیه داد که از صنایع دستی سودان است. می گفت این دستبندها در سودان معروف است که شانس می آورد.
ظاهرا دکتر ساتی هم به بدشانسی من پی برده بود و قیافه ام تابلو است که خیلی بدشانسم! به همین دلیل بعید می دانم این دستبند برای من کارساز باشد. همان جریان آفتابه که قبلا اشاره کردم و کلی درباره اش داستان نوشتم در مورد من همچنان صادق است، حالا آفتابه سر از فیلمسازی هم در آورده است. خودتان را برای سری جدید آفتابه های دست نیافتنی آماده کنید! البته آفتابه مسی پیشکش پلاستیکی هم بود قبول است.