
روایت سه نسل ایران
چند سال پیش که فیلم زیستن را از ژانگ ییمو دیدم. از تصویری که از تاریخ چین در دوره انقلاب این کشور و پس از آن به شکلی هنرمندانه ارائه کرده بود حیرت کردم و در عین حال لذت بردم. اولین چیزی که پس از تماشای این فیلم به ذهنم رسید این بود که هر کشوری با تاریخی پر تلاطم نیاز به چنین فیلمی دارد از جمله ایران.
فیلم صد سال به این سال ها تاریخ ایران معاصر است، از دید یک زن و یک مادر که نامش ایران است. از روزهای خوشی تا روزهای ناخوشی. بخش عمده ای از اتفاقات و اسامی در این فیلم استعاره است و نام ایران هم از این قاعده مستثنا نیست.
برای روایتی درست و صادقانه از زندگی ایران، سامان مقدم از هر مولفه ای استفاده کرده است. موسیقی، تدوین، اسامی و ...
به طور مثال زمانی که سرخوشی ایران به همراه همسر و پسرش و دوستشان امین را پس از رفتن به باشگاه افسران بندر پهلوی نشان می دهد و موسیقی مابیکر از گروه بونی ام پخش می شود کاملا یادآور همان سالهاست و دهه پنجاه خورشیدی را جلوی چشم تماشاگر می آورد. استفاده از ترانه های عاشقانه در طول فیلم برای نشان دادن عشق ایران به همسرش و یا خوشبختی از دست رفته نیز در بهترین زمان ممکن است. ترانه و سرودهای ملی، ترانه ها و مارش نظامی همگی یادآور بخشی از تاریخ ایران است.