یک پست باز هم فوتبالی!
یک روز تعطیل یک دوست قدیمی بهت زنگ بزنه و بگه اومده تهران و تو هتل منتظره که ببینت. چه خبر خوبی! اونقدر خوب بود که با سر خودم و رسوندم هتل بلوار تا دوست خوب دوره پیش دانشگاهی و دبیرستانم و ببینم.
شاید بگید وسط این هم پست فوتبالی یادی از یک رفیق دوره تحصیل چه ربطی به فوتبال داره؟ باور کنید که خودش آخر فوتباله. به یاد روزهای خوشی که من و نازی سر فوتبال چه کل کل ها که با دیگران نکردیم. دو تا استقلالی 3 آتشه که کاپشن آبی می پوشیدیم و می رفتیم مدرسه از تو راه کل کل های تمام نشدنی ما شروع می شد تا سر کلاس!
خوشم اومد که من و نازی همیشه با هم تفاهم داریم چون صحبت از باخت آرژانتین شد و نازی گفت: "دلم خنک شد نرگس جون حالم از این مارادونا و ادا و اطوارهای مسخره اش به هم می خوره." من هم گفتم: باخت آرژانتین به اندازه یک آیس پک خوشمزه توت فرنگی شاید هم یک بستنی بزرگ شاتوت یا یک بستنی پر خامه طلاب مشهد تو این هوای داغ تابستون چسبید! (هوس بستنی کردم) نازی هم شدید با من موافق بود.
من و نازی ریاضی خوندیم اما بحث فوتبال زیاد داشتیم. چه اشکالی داره که بچه های ریاضی فوتبالی باشن. نازی ظاهرا از من بیشتر فوتبالی شده چون فوتبال بخشی از زندگی شخصیش هم شده. چند تا پست قبل به حسن کامرانی فر تنها نماینده ایران تو جام 2010 اشاره کردم و اینکه همسرش دوست صمیمیه منه. نازی همون دوست قدیمی و صمیمیه که امروز دیدنش حسابی منو سورپرایز کرد. دو سالی می شد که ندیده بودمش. پسرش داریوش خیلی بزرگ شده بود. فکر کنم زبان انگیسیش از من بهتر باشه. در کل بچه خیلی باهوشیه. قرار شد دوست پسرم باشه! هر چند که به من می گفت خاله نرگس! اون هم مثل مادرش یک آبی دوست تمام عیاره. البته این عشق آبی بودن ما هیچ تاثیری روی همسر دوستم نداره. یک موقع فکر بد نکنید. یک داور کاملا بی طرفه اینو که می گم صادقانه است.
شب همسر دوستم تو تلویزیون برنامه داشت و به همین منظور اومده بودن تهران. صحبت از جام جهانی شد و حسن کامرانی فر به نکات جالبی اشاره کرد که بد ندیدم بخشی از اونها را در اینجا ذکر کنم. مثلا من از آلمان و نتیجه گیری های بسیار خوبش گفتم و همسر دوستم گفت: آلمان تنها کشوری بود که با یک هواپیما تنها وسایل تیم این کشور و آورده بودن و اونها از وسایل هتل محل اقامتشون تو آفریقای جنوبی به هیچ وجه استفاده نکردن. حتی تخت خواب بازیکنانشون رو هم آورده بودن و به بیان بهتر از حیث روحی و روانی خیلی روی بازیکناشون کار کرده بودن.
گفت تو بازی برزیل – هلند به عنوان کمک ذخیره حضور داشته و بازیکنان تیم برزیل و از نزدیک دیده. می گفت: خیلی معمولی تر از اونی هستند که توی تلویزیون جلوه می کنند. البته روی یک نکته تاکید داشت که کاکا از تلویزیون خیلی خوش چهره تر بوده و در کل یکی از خوشتیپ ترین بازیکنان جام بوده.
در مورد مارادونا هم گفت: فدراسیون فوتبال آرژانتین با این فرصت به مارادونا در واقع این ستاره فوتبال و احیا کرد. چون دو سال پیش تو المپیک پکن که از نزدیک مارادونا رو دیده بود خیلی داغون به نظر می رسیده و امسال اوضاعش خیلی بهتر بوده و حالش بهتر شده بود!
فکر کنم گفته همسر دوستم چندان هم بی راه نباشه هر چند که این احیاء مارادونا مشخص نیست چه قدر دووم داشته باشه و از اون مهمتر اینکه یک تیم فدای این موضوع شد. چند سال طول می کشه که امثال مسی و بازیکنانی از این دست دوباره در آرژانتین ظهور کنند!
واقعا نمی دونم این مارادونا چی فکر کرده بود که با 6 مهاجم رفته بود جام جهانی!!! بدون یک هافبک درست و حسابی. در مقابل تیم آلمان که خط میانی و هافبک هاش تو این جام کولاک کردن، آرژانتین خوب حالش گرفته شد. این آرژانتینی ها تا موقعی که تیمشون رو بسپارن دست امثال مارادونا نتیجه بدتر از این هم حقشان است! البته کلا اینها عادت دارن 4 تا 4 تا بخورن. تو بازی های مقدماتی هم 4 تا از برزیل گل خورده بودن.
از فوتبال گذشته یک بعد از ظهر و شب فوق العاده رو تو یه روز تعطیل گذروندم. همون موقع هم وقت گذروندن با نازی خیلی لذت بخش بود چی برسه به اینکه بعد از دو سال یک دوست عزیز و ببینی. خیلی حرف برای گفتن داشتیم مطمئنا همش رو تو این مدت چند ساعت نتونستیم بگیم اما همین هم غنیمتی بود. باید یک برنامه سفر به مشهد بریزم بدجوری دلم هوای دوستان مشهدی رو کرده.