شیرین و زنان بازیگر

در کامنت های مطلب قبلی یکی از دوستان از من خواست درباره فیلم شیرین کیارستمی بنویسم اتفاقا یک سایت سینمایی نیز چند ماه پیش از من خواست که درباره این فیلم نقدی بنویسم که بنا به دلایلی پیش نیامد. حالا همین بهانه ای شد که درباره شیرین نقد که نه، بلکه بیشتر یادداشت بنویسم. اول بد نیست اشاره ای داشته باشم به حواشی این فیلم. خاطرم هست همزمان با نمایش این فیلم در جشنواره ونیز یکی از سایت های معروف سینمایی مدعی شده بود که در جشنواره ونیز کیارستمی را بابت این فیلم هو کردند! بعدا این موضوع تکذیب شد و آخرش هم مشخص نشد که حرف چه کسی درست است!
شیرین و تقریبا تمامی فیلم های کیارستمی برای مخاطب عام ساخته نشده است و معمولا مخاطبان فیلم هایش کسانی هستند که جدی تر به سینما نگاه می کنند به همین دلیل هم در مورد شیرین اگر شما از آن گروه فیلم بین هایی هستید که حوصله فیلم جشنواره ای ندارید هیچ توصیه ای در مورد تماشای آن به شما نمی کنم. چون فیلم شیرین از جنس سینمای ضد قصه است. در آن نه شخصیت پردازی است و نه داستان و نه هیچ کدام از مولفه های آشنای سینمای کلاسیک. به قول یکی از دوستانم شیرین تجربه کیارستمی است در زمینه سینمای پرتره. حالا این تجربه خوب است یا بد موفق است یا نا موفق نمی توانم صریح درباره اش نظر بدهم چون نظرها در این مورد متفاوت است. در طول فیلم شما واکنش های زنان بازیگر سینما و تلویزیون ایران را در مورد یک نمایشنامه سوزناک عاشقانه به نام شیرین می بیند و دوربین کیارستمی نیز پرتره هایی از چهره های خوشحال اندوهگین و بعضا اشک آلود این بازیگران را نشان می دهد.
بعد از تماشای این فیلم نکته ای که به ذهنم خطور کرد این بود که مخاطب ایرانی که همه بازیگران این فیلم را می شناسد، باید دیدن تمام آنها در یک فیلم برایش خیلی جذاب باشد و همین انگیزه ای می شود که تا پایان فیلم را ببیند، مبادا استاد کسی را از قلم انداخته باشد. باید پرسید آیا این اتفاق در مورد مخاطب آن سوی مرزها که زنان بازیگر سینمای ایران را نمی شناسد هم می تواند بیافتد؟ آیا آنها هم این کنجکاوی را خواهند داشت که ببینند بازیگر بعدی کیست؟ و به همین بهانه فیلم را دنبال کنند؟ در این مورد نظر یک مخاطب خارجی را نپرسیدم که به پاسخ این پرسش برسم.
در مقایسه با دو فیلم سفارشی کیارستمی یعنی راه ها و ای بی سی آفریقا به نظرم این فیلم بهتر بود. حداقل جذابیتش برای من بیشتر بود. اما نکته دیگر در خصوص فیلم های آخر کیارستمی از جمله ده، شیرین و رونوشت برابر اصل علاقه این فیلمساز به کارکردن بر روی سوژه های مربوط به زنان است. می گویند زنان از حیث روانشناسی و شخصیت از مردان پیچیده تر هستند و همین امر هم باعث شده است که بسیاری از فیلمسازان روشنفکر علاقه مند به ساخت فیلم هایی در ارتباط با زنان باشند. این اتفاق پس از مطرح شدن جنبش فمینیستی در کشورهای غربی و از دهه هفتاد در سینمای روشنفکر اروپا و سینمای مستقل آمریکا نمود پیدا کرد و ظرف دو دهه اخیر نیز در ایران بسیار بیشتر شده است. هر چند که من آغازگر این راه را بیضایی می دانم که بیش از سی سال پیش شخصیت های اصلی فیلمش زن بودند. بعد از انقلاب نیز مهرجویی با فیلم بانو از سال 70 برای مدتی به دغدغه های زنان در جامعه ایران توجه ویژه ای نشان داد. البته نوع نگاه کیارستمی به زنان با دیگران خیلی متفاوت است. کیارستمی در گفتگویش در خصوص آخرین فیلمش درباره زنان گفت: زنان در مورد اینکه کار کنند یا نه حق انتخاب دارند و این اتفاقا خیلی قشنگ است!
این هم نظر استاد است. هر چند که به نظر من در بسیاری از موارد هنوز اجبار باعث می شود برخی از زنان از کار کردن محروم شوند و بنابراین فاقد استقلال مالی و از آن مهمتر شخصیتی باشند و بنابراین به عنوان شهروند درجه دو تلقی شوند، خصوصا در جوامع سنتی و مرد سالار که جامعه ما نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در این نوشته به این مهم اشاره کردم که دیدن همه بازیگران زن سینمای ایران در یک فیلم می تواند خیلی هیجان انگیز باشد اما برخی از این بازیگران بیش از بقیه دیدنشان برای من به شخصه جالب بود به طور مثال دیدن پوری بنایی و ایرن بعد از سال ها و در سنین میانسالی بسیار جالب بود. اما دیگر بازیگری که در این فیلم دیدنش خالی از لطف نیست گلشیفته فراهانی است چون این فیلم بعد از مهاجرت این بازیگر از سینمای ایران منتشر شد و بنابراین شما یکی از آخرین بارهایی است که گلشیفته را با حجاب در یک فیلم می بینید!
شرح یک خاطره
به گلشیفته فراهانی اشاره کردم به نظرم بازیگر بسیار با احساسی است به همین بهانه به خاطره ای در این رابطه اشاره می کنم. تنها باری که از نزدیک دیدمش در مراسم بزرگداشت رسول ملاقلی پور و در سالن حرکت اول بزرگراه کردستان. کمی دیرتر از بقیه آمد آن موقع من خارج از سالن مراسم بودم گلشیفته همراه همسرش امین مهدوی خیلی سریع وارد شد. از همان ابتدا داشت گریه می کرد و بسیار متاثر بود. خبرنگاران و عکاسان دوره اش کردند اما او خیلی زود وارد سالن مراسم شد. اما مهترین برخوردم با این بازیگر مربوط می شود به نقدی که من درباره فیلم میم مثل مادر نوشتم. با تمام احترامی که برای مرحوم ملاقلی پور قائلم به نظرم میم مثل مادر یک فاجعه بود! یک فیلم هندی سوزناک تمام عیار با بازی های بسیار بد و اگزجره بازیگرانش از جمله گلشیفته فراهانی که به نظرم یکی از بدترین بازی هایش بود. با چهره یک دختر بیست ساله در نقش یک زن سی تا چهل سال ظاهر شده بود! ایرادهای فیلم یکی دو تا نبود که بخواهم اینجا اشاره کنم فقط می توانم بگویم کار خیلی بدی بود. راستش برای ترانه عارف "بگذر ز من ای آشنا" خیلی دلم سوخت که در این فیلم حرام شده بود. (نه به فیلم صد سال به این سال ها که یک ترانه از عارف آنقدر در آن زیبا بود نه به این فیلم!) من هم به بی رحمانه ترین شکل ممکن این فیلم را نقد کردم خصوصا بازی گلشیفته را که خیلی لوس توصیف کردم. نقدم در مجله فرهنگ و سینما کار شد. یک ماه بعد فیلم گیس بریده به تهیه کنندگی موسسه فرهنگ و سینما به نمایش در آمد و از سوی این مجله اصرار زیادی بود که با گلشیفته مصاحبه مفصلی گرفته شود. ابتدا قرار بود من با گلشیفته مصاحبه بگیرم اما بعدا یکی از دوستانم مسئول این مصاحبه شد و با گلشیفته تماس گرفت. اما او حاضر به مصاحبه نشد و خیلی هم شاکی بود که چرا این مجله نقد بسیار منفی درباره میم مثل مادر که فیلم بسیار خوب و با احساسی بوده چاپ کرده است! خصوصا خیلی دلخور بود که چرا من بازی اش را لوس توصیف کرده ام و پرسیده بود این خانم اصلا منتقد است! بعد هم گفته بود بابت همین موضوع با نشریه ای که بازی او را درک نمی کنند گفتگو نمی کند!
دوستم جریان را به من گفت و قول داد که اصل موضوع را به اطلاع سردبیر نرساند. آخر یک بار دیگر هم نقد من باعث درگیری مجله با یک کارگردان معروف شده بود به طوری که کار به فحش و فحش کاری رسیده بود. بنابراین به من تذکر داده شد که در نقد نویسی مراقب باشم! دوستم به سردبیر گفت که علت اینکه نتوانسته با گلی خانم مصاحبه بگیرد این بود که موبایلش را جواب نمی دهد! (خدا از سر تقصیرات من بگذرد که به خاطر من، دوستم مجبور شد دروغ بگوید)
با این حال همیشه این بازیگر را بابت بازی خوبش در اکثر فیلم هایش تحسین کرده ام خصوصا در فیلم درباره الی که فوق العاده بود. امیدوارم که در خارج از ایران هم خوش بدرخشد و افتخار ما ایرانیان باشد و البته بیشتر از قبل انتقاد پذیر باشد! بابت این برخوردها من زیاد ناراحت نمی شوم. چون کسانی که از نقد شدن خوششان نمی آید آنقدر در سینمای ما زیاد هستند که این یکی در مقابل آنها چیزی نیست.
اما احمقانه ترین موضوع این است که تا به حال خیلی ها به من گفته اند شبیه این بازیگر هستم. خصوصا از زمانی که گلشیفته خیلی مطرح شد یعنی حدودا از سه سال پیش. حتی دو بار برایم پیش آمده است که در خیابان جلوی من را گرفتند و با چه شور و هیجانی اظهار کرده اند که من شبیه گلشیفته ام! نمی دانم به نظرم خیلی خنده دار است چون خودم اصلا چنین تصوری ندارم. خنده دار تر این بود که در یک دفتر سینمایی یک کارگردان خیلی اصرار داشت که من بازیگر شوم چون شبیه گلی خانم هستم! (واقعا خدا به داد این سینما برسد که بر اساس شباهت بازیگر انتخاب می کنند!) خدا رو شکر این روزها با اکران فیلم آل یکی پیدا شده که ادای گلشیفته را دربیاورد! پس دیگر لازم نیست من بازیگر شوم!!!
پی نوشت: این هم چند تا عکس بی حجاب از گلشیفته



راستش نمی دانم کداممان بیشتر موهایمان شبیه سیم ظرف شویی است!!! شاید تنها شباهت همین باشد.