استفاده از ایده میلانی، خشونت در حد تارانتینو!
تصویر سال در خانه هنرمندان در حال برگزاری است. فرصتی است برای دیدن فیلم های کوتاه و مستندی که تماشای آنها در سالی که گذشت از دست دادید. توصیه می کنم سری به خانه هنرمندان بزنید.
چند شب پیش به توصیه یکی از همکاران که خودش از برگزار کنندگان جشنواره است رفتم و اتفاقا شبی بود که چند تا از فیلم های خوب امسال اکران داشت. از جمله فیلم منها ساخته کاظم مولایی که یکی از فیلم های بسیار موفق سینمای جوان در سال گذشته بود. از آن جالب تر این است که این فیلم در مرکز سینمای جوان سبزوار ساخته شده است. از آن دست فیلم های خاص با طراحی صحنه بسیار بالاتر از سطح فیلم کوتاه. در کل زحمت بسیار زیادی برایش کشیده شده است. اما فیلمی که بدجور من را منقلب کرد و دوستانم هم از این قاعده مستثنا نبودند فیلم مستند جای خالی آقا یا خانم ب. خیلی از این فیلم تعریف شنیده بودم و در سال گذشته تقریبا تمامی جوایز فیلم مستند را درو کرده است که البته مستحق این همه موفقیت هم بوده.
فیلم بسیار با صداقت و روراستی است و اینکه چگونه کارگردانان این فیلم فیما امامی و رضا دریانوش توانسته اند تا این اندازه در زندگی یک زوج که مشکل ناباوری دارند سرک بکشند، برایم جای تعجب دارد. آن هم یک زوج روستایی که معمولا در بیان مشکلات خود بسیار محافظه کارتر هستند. خودم تجربه کار در چنین محیط هایی را داشته ام و می دانم برای پیشبرد کار چه قدر باید سر و کله زد و کار سخت است. اما هنر اصلی سازندگان فیلم همین نزدیک شدنشان به شخصیت های اصلی داستان است. فیلمی که گرفتن صحنه هایش بیش از یک سال زمان برده است. خصوصا با پایان بندی فیلم که به تازگی اضافه شده است.
بعد از تماشای جای خالی ... اگر بگویم من و دوستانم با حسی سرشار از تنفر نسبت به هر چه مرد است از سالن خارج شدیم، دروغ نگفته ام. آقایان هم سرها را پائین انداخته بودند و حسابی از همجنسشان در فیلم خجل شده بودند. آنقدر که ولی یکی از شخصیت های اصلی فیلم غیر منطقی و زبان نفهم بود و بیچاره زنش خدیجه از دست او چه می کشید! جالب اینجا بود که مشکل ناباروری از جناب ولی بود اما هم یک بار زن دوم گرفته بود، هم زن صیغه کرده بود و هم مرتبا زنش را به طلاق و گرفتن زن دیگر تهدید می کرد و در نهایت تصمیم داشت اگر درمان نتیجه نداد، دیگر حتما خدیجه را طلاق دهد!!! و او را از خانه بیرون کند!
تقریبا با سردرد از تماشای این ظلمی که در این فیلم شاهد بودیم از سالن زدیم بیرون. نگوئید بحث های فیمینیستی راه انداختم این فیلم را ببینید بعد قضاوت کنید که من چه می گویم؟ تا آخر شب با دوستانم اس ام اس بازی داشتیم از حال بدی که از این فیلم و از زندگی خدیجه بیچاره به ما دست داده بود.
دو روز پیش با یکی از همان دوستانم در خیابان می رفتیم و من مشغول خرید از یک مغازه بودم و دوستم یک هو گفت نرگس نگاه کن آن مرده چه قدر شبیه ولی است. کم مانده بود نفری یک چوب برداریم به جانش بیافتیم! یاد فیلم تسویه حساب تهمینه میلانی افتادم و اینکه امثال ولی سزایشان همان بستن به صندلی است و البته برای اینکه از خجالتشان خوب دربیاییم استفاده از خشونت در حد فیلم های کوئینتین تارانتینو!
هر چند که پایان فیلم با آمدن بچه همراه بود و ظاهرا هپی اند بود اما به قول یک ضرب المثل قدیمی که می گوید: توبه گرگ مرگ است. بعید می دانم ولی که ما دیدیدم آدم شده باشد!
ظاهرا هدف فیلم بحث درباره کمک به زوج هایی بود که مشکل بچه دار شدن دارند. چون هم هزینه اش بالاست و هم اینکه هیچ بیمه ای آن را قبول نمی کند. موقعی که می بینم بعضی ها خصوصا منظورم مردهاست، آنقدر بی شعور هستند که سر بچه زندگی خود را خراب می کنند یاد دیالوگ فیلم هامون می افتم که در جایی حمید هامون به وکیلش می گفت: ما خودمان چه گهی شدیم که بچه مان بخواهد بشود.
راستش به این دیالوگ خیلی اعتقاد دارم امیدوارم از این بی ادبی من ناراحت نشده باشید. اما کاش همه جا جمعیت رشد منفی پیدا می کرد تا آدم ها بیشتر قدر خیلی چیزها را بدانند حداقل قدر خودشان را بدانند. فکر کنم به خاطر این مثل گرگ به جان هم افتاده اند که خیلی زیاد هستند و از دیدن این همه آدم خسته شده اند.
وای به ما نسل سومی های بدبخت که همینطور الکی زیادیم!