جشنواره هم تمام شد
خب جشنواره امسال هم تمام شد. با شاهکارهایی که آخرش اتفاق افتاد! یک نمونه اش را در پست قبلی توضیح دادم. من هم بعد از جشنواره رفتم سر خانه و زندگی ام. بچه هایم از گشنگی مردند! آقام هم کم مانده بود کمربند را بر تن این ضعیفه خرد کند! به قولی چه معنی داره زن ساعت 2 صبح برگرده خونه ...!!! بگذریم.
شب آخر چه بارانی می بارید و چه هوایی بود؟ (به قول فرنگی های انگلوساکسون چه قدر فِرِش بود.) تازه فرصتی شد برای کشف و شهود در محوطه برج. هوای عاری از دود سیگار همکاران که در فرصت میان دو فیلم چنان دودی راه می انداختند که امثال من که با سیگار میانه خوشی نداریم کمتر به خود جرأت می دادیم که هوای آزاد استنشاق کنیم! باز خدا خیرشان بدهد که چند دوره ایست سیگار کشیدن داخل کافی شاپ جشنواره را ممنوع کرده اند و رعایت حال امثال ما را! می گویند جماعت سینما و مطبوعات بیشترین آمار مصرف سیگار را دارند. پس ظاهرا من جزء خواص این جماعتم، شاید هم نه سینمایی ام و نه مطبوعاتی!